سلام ...
شب و بود با چند نفر از دوستان از پیاده رو یکی از خیابانهای شلوغ پایتخت می گذشتیم ...
و در آن میان مردان و کودکان نوازنده جلب توجه می کردند
چهره های خسته و لبخندهای خشکیده ..
مردان می نواختند و کودکان می رقصیدند ..
و صورتکهای بزک کرده رهگذران بی تفاوت ...
و چهره هایی که انگاری ماسک زده بودند ...
بنواز پدر و پسرک تو هم تندتر برقص ...
تندتر ...
لبخند بزن پسرک حتی اگر به زور شده ...
خیلی مهم نیست . شاید اینگونه آن مردان و زنان بیخیال
لختی درنگ کنند. فقط لختی ...
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386 ساعت 20:13 توسط یک پدر
|