سلام
ممنون از اظهار لطف عزیزان . امیدوارم زیارت امام رضا(ع) نصیب همه عزیزان بشه انشاالله.
فرصت نداشتم براتون از خاطرات شیرین مشهد بگم و به هر حال قسمت بود که تو گنجینه ی قلبم جا بگیره . امیدوارم آقا خودشون قبول کرده باشند.
بگذریم .دهه آخر صفر رو پشت سر می گذاریم و حسرت زیارت کربلا در دل روزهای پایان سال رو طی می کنیم .نمی دونم سال دیگه هستیم یا نه !
<< ولا جعله الله آخر العهد مني لزيارتكم >>
می خواستم براتون از خاطرات دوران نوجوانی بگم . گاهی اوقات تو زندگیمون نمادهایی پیش رومون قرار میگیره که همیشه برامون ارزشمند میشه و راهگشای کار .
نمی دونم تا حالا با شهدا معامله کردید یانه ؟؟
یادمه اولین باری که به زیارت جبهه های مقدس جنوب نائل شدم ، نوروز ۷۸ بود . بعد از درد دل با شهید چمران در دهلاویه محل شهادت دکتر به سمت نمایشگاهی که دایر شده بود رفتیم . اولین کتابی که توجه من رو به خودش جلب کرد . مجموعه کتابهای نیمه پنهان ماه بود که البته اون موقع تازه ۲،۳ جلد از اون چاپ شده بود . کتاب سبز رنگی که منو به سمت خودش کشوند ، شهید (حمید باکری ) به روایت همسر شهید بود .
نتونستم ازش بگذرم و تهیه اش کردم . واقعا نتونستم از خوندنش بگذرم و به مدت یک ساعت تمومش کردم .
حلقه های اشک در چشمانم خودنمایی می کرد و غبطه می خوردم به حال چنین مردان و زنانی ،آرزوی قلبیم دیدن فاطمه امیرانی بود و فرزندان گلش . . .
مطالب این کتاب در زندگیم همیشه برام نماد و الگو بود . بارها و بارها این کتاب رو خونده بودم . جملاتش رو حفظ کرده بودم .
افتخار می کردم به وجود نازنین همسر شهید و به پرواز عاشقانه خود شهید .
برایم آرزو بود و از خدا درخواست می کردم چنین زندگی در آینده برایم قرار دهد .
نام شهید به من آرامش میدادو جمله فاطمه امیرانی که به دخترش توصیه کرده بود اگه یه روزی به یکی برخوردی که مثل حمید بود حتما باهاش ازدواج کن ،ضرر نمی کنی .
برای ازدواجم به شهید حمید باکری متوسل شدم و زمانی که برای انتخاب بسیار دو دل بودم ، یاد شهید به من آرامش میداد.
سعی می کردم با شناخت کمی که از کمیل داشتم ، با خصوصیات زمینی شهید باکری مقایسه کنم و . . .
و طبق گفته همسر شهید ضرر نکردم.
گاهی اوقات بیان لحظه های عشق برای دیگران آزار دهنده است و اعتراف به دوست داشتن برای بعضی ها سخت .
اما من ، امروز ، اینجا ، در این روزهای عزیز، خدا را شکر می کنم که شهید حمید باکری و همسرش را شناختم و نماد زندگیم شدند و خوشحالم همسر مردی هستم که دغدغه اش الگوبرداری از زندگی آن آسمانیان است و مهربانیش مهربانی مردان عشق ، محبتش خالصانه و عشقش پاک است افتخار می کنم که همسر حمید دیگری به نام کمیل هستم .
دعا می کنم خداوند لیاقت بودن در کنار چنین مردی را به من عطا کند . انشاالله
+
نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386 ساعت 19:21 توسط یک مادر
|