سلام ...
امسال همونطور که عرض کردم چند روزی مسافر سرزمینهای مقدس جنوب غربی کشورمون بودیم . چندروزی تو سرزمینهای مقدس اونجا خاکبازی کردیم و مثلا سعی کردیم حس بگیریم که الان ما خیلی یاد شهدا هستیم وخوب حتما می دونید که شهدا شدیدا نیاز به یاد ما دارند و ما اصلا نباید یاد اونها و آرمانهاشون باشیم .
بماند ...( قرار نبود اینجا هم مثل جای دیگه بنویسم . یادم نبود )
تو سفر با پیشنهاد قبلی دوستان و همکاری چند نفر یک سری کار جالب فرهنگی انجام شد . ( خوب می دونید که دیگه مائیم و دغدغه فرهنگی این مرز و بوم ) بیچاره فرهنگ این مرز و بوم که ما تا این حد دغدغه اش رو داریم. قرا ر شد همسفرها به روز برامون خاطره بنویسند و عکس بگیرند . خاطرات مکتوب رو بدهند به بچه های واحد فرهنگی و عکسها رو هم از طریق پدیده بلوتوث بفرستند برای همون بچه های واحد فرهنگی .( حالا هی بگین بلوتوث چیز بدیه ) بعد ما هم هر روز از بین بهترین خاطرات و عکسها یه سری نشریه کوچیک روزانه چاپ کنیم البته به انضمام یه سری مطالب کاربردی دیگه و اونها رو پرینت بگیریم و تو یه تیراژی بدیم تو اتوبوسها .
حالا این میون فقط شما داشته باشین ما همه جا با لب تاب و پرینت بودیم . دوستانی که مشرف شدن می دونن که تصور یه همچین صحنه هایی تو بعضی جاها می تونه چقدر خنده دار باشه .(البته این برای اینکه کمی فضا عوض بشه و ثابت بشه شهدا علاوه بر گریه کردن گاهی هم می خندیدند بد نبود )به نظر خودم که جالبترین جا حسینه شهید همت پادگان دوکوهه بود که یه سری کم مونده بگن بابا این یه جور معصیته که شما یا لب تاب اینجا بشینین و ...
خلاصه با لب تابها و پرینتر تو تمام مناطق می چرخیدیم . ( این دغدغه فرهنگی چه ها که نمی کنه ) . اما خب خروجی کار خیلی خوب بود و تو تموم عکسهایی که فرستاده بودن این عکس به نظرم از همه زیباتر بود .
بهتره در مورد عکس هیچ توضیحی ندم. فقط ببیند ...

+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 ساعت 1:33 توسط یک پدر
|