تبليغاتX
داستانهای کلبه کوچک ما


داستانهای کلبه کوچک ما











یا ودود

     یکی از مسائلی که همیشه اذیتمون می کرده سوار شدن به تاکسی بوده . خب حتما همه کسانی که می خوان کمی رعایت کنند به این موضوع برخورد کرده اند . گاهی وقتی سوار ماشینهای شخصی یا تاکسی می شید درست مثل اینه که وارد یه مجلس بزم شدید . اهنگ های شاد اونم از نوع زیادی شاد و خب  حالا بیا و درستش کن .

    از طرفی بعضی وقتها ،  وقتی سوار ماشین مورد نظر می شیم یه دفعه راننده در کمال نابوری ضبط رو خاموش می کنه . خب شما چی فکر می کنید ؟ پیش خودتون می گید خدایا شکرت که کمی جنگ اعصاب با خودمون و راننده و حتی گاهی سایرین مسافرین نداریم . اما لحظاتی بعد لبخند مرموز راننده رو می بینید که گویا داشته دنبال آهنگ مورد نظر که مناسب حال شما باشه می گشته و بعد ...

بگذریم . تو این جور مواقع ادامه داستان اصلا جالب نیست .

 البته به طور کلی  در مواجهه با این مسئله برخوردهای مختلفی می شه داشت  ، که دسته بندی رفتارهای اجتماعی تو حوصله این مطلب نیست . 

     مواجهه ما با راننده ها و ضبطهاشون معمولا  بعد از ازدواج کمی پیچیده تر  میشه . نیاز به دیپلماسی خاص داره که پیروز بیرون  گاهی چندان هم ساده نیست . برخوردها معمولا  گاهی با لبخند  ، گاهی به بهانه صحبت کردن با موبایل ،  حتی گاهی با مباحث استدلالی فقهی و علمی و البته خیلی کم هم با استفاده از قوه قهریه  اتفاق می یوفته .

اما خب از وقتی اسما خانوم به دنیا  اومدن خداوند دربهای رحمت و برکاتش رو همه جوره بر روی ما باز کرده . باب جدیدی هم باز شده . . .

خب وقتی وارد ماشین می شیم واسما خانوم بغل ماست . دو حالت داره یا بچه خوابیده و یا می خواد بخوابه . دیگه بحثی نیست . دیگه قرار نیست حرف خاصی باشه . فقط یه جمله :

آقا ببخشید بچه خوابیده . می شه . . . ؟؟

حالا دوست دارم اون راننده لبخند به لب رو ببنیم .

**************************

پ . ن : البته ظریفی می گفت در نیت شما شبهه است و کمی بوی تفکر ماکویالیستی می ده ، دوستان اگر از لحاظ فقهی هم راهنمایی کنند ممنون می شیم .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387 ساعت 23:53  توسط یک پدر   |