تبليغاتX
داستانهای کلبه کوچک ما


داستانهای کلبه کوچک ما











سلام .

ایام عید مبارک

عيد مبارك

امروز تو بازدید های عید قربان خاطره جالبی  یکی از عموها  تعریف کردند ، که گفتم ، تعریف کردنش جهت ادخال السرور برای دوستانی که اینجا می یان  ، خالی از لطف نیست .

ایشون می گفتن زمان صدام رفته بودند برای زیارت عتبات . گویا موقعی که که تو فرودگاه بودند همه دیوارهای فرودگاه رو از عکسهای صدام پر کرده بودند که مشغول عبادت و راز و نیاز بوده و  یا حالتهایی که  لبخندهای مصنوعی می زده  .

بعد گویا همینطور که داشتند به عکسها نگاه می کردند ، یکی ار همسفرشاشون که گویا  پیرزنی با کهولت سنی زیادی بوده و بنده خدا داشته به عکسها با تعجب نگاه می کرده می پرسه پسرم این عکسها ، عکس کیه ؟؟

عمو هم حالت معنوی مسخره عکسها و رفتار متغیر صدام - برخلاف عکسها -  با مردم عراق و ایران رو دیده بودند  با  کمی مزاح می گویند : (( این عکسهای برادر صدامه ... ))

پیرزن کمی تامل می کنه می گه : مگه ذلیل مرده برادر هم داشته ؟؟

.............................

انشا الله همه دوستان توفیق داشته باشند که تو این ایام مسافر و زائر سرزمین وحی باشند .

انشا الله

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387 ساعت 18:30  توسط یک پدر   | 


با سلام

چند وقتیه که به حمد الله خداوند زندگی ما رو با ورود هدیه ای آسمانی  زیباتر کرده و فضای زندگی ما رو رنگ و بوی خاصی داده . زندگی در کنار موجودی که از ملکوت اومده خیلی جالبه و با کمی دقت می شه فهمید که نوزادان خیلي عرشی هستند و این ماها ( پدرها و مادر ها ) هستیم که باید در راه  قرار دادن فطرتهای  اونها  در مسیر صحیح دقیق باشیم .

انشا الله توفیق عامل بودن رو داشته باشیم .

و حالا چند روزيه كه به محبت بین مادر و فرزند فکر می کردم و اینکه چقدر این محبت زیاده و از طرفي ياد نكته مهم ديگري  افتادم  .

بقیه اش شرحی نیاز نداره ...

 براي ديدن تصوير بزرگتر كليك كنيد

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم آذر 1387 ساعت 17:49  توسط یک پدر   |