و حالا باز محرم آمده ...
باز هم روضه ها رو می شنویم اما این بار فرق می کند .
این بار دیگر همه آن چیز را که می شنیدیم ، می بینیم .
حالا روایت آن گلو و گریه و تیر دیگر اینجا جانسوز شده ...
حالا مائیم و روایت گلویی که می بینیم . اما فرقها هست . این گلو تشنگی ۳ روزه را نکشیده . این شش ماهه شرمندگی پدر را ندیده . این شش ماهه بی تابی مادر را ندیده و این شش ماهه خجالت عمویش از بی آبی را ندیده است .

خدا کند درست آن هنگام که محرم شد ، شما شش ماهه نداشته باشید .
نه خدا کند که داشته باشید که آنگاه هر روزتان پراست از روضه و چه چیز بهتر از این که هر آن برایمان روضه ارباب مجسم شود .
خدایا بپذیر ...
+
نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387 ساعت 1:0 توسط یک پدر
|