بسم الله
متاسفانه حدود یکسالی می شه که کمتر کتاب می خونم . دلایل زیادی داره که عمده اش بهانه است و توجیه . این روزها به لطف یک زوج خوب ( + و + ) که گاهی مزاحمشون می شیم ، یک کتاب جدید رو شروع کردم . اون هم درست تو حوزه ای که علاقه زیادی دارم . همیشه آثار تاریخی از هر نوعش رو دوست دارم . تاریخ معاصر کشور یا جهان فرقی نمی کنه . هر چی باشه فقط بوی تاریخ بده . یادمه حدود اول دبیرستان بودم که تاریخ تمدن ویل دورانت رو با اون متن سنگین رو خوندم . خیلی چیزهاشو نمی فهمیدم . اما ولع علاقه به تاریخ باعث می شد ادامه بدم . این رو گفتم تا موضوع مهمی رو بگم .
ما مربوط به نسلی هستیم که هر بلایی سرمون اوردن . منظورم تو حوزه آموزشه . بنده جزو ۱۰ دبیرستان اولی بودم که نظام اون موقع جدید آموزشی تو دولت آقای هاشمی نصیبمون شد . یاد آوری خاطرات اون روزها جدی خیلی اذیتم می کنه و البته بد بیاری و شکستن پام نزدیک کنکور هم جای خودش . شاید حالا می فهمم که اگر مسئولین اون روزها اونقدر که اون روزها به الگو برداری از نظامهای آموزشی ژاپنی و فرانسوی علاقه نشون می دادند به مشاوره توجه می کردند ما نسل داغون نبودیم . مثلا بنده با علاقه فوق العاده ای که به حوزه علوم انسا نی داشتم به جهت نبود راهنمای خوب و تنها به جهت تبعیت از موج ایجاد شده در جامعه به سمت رشته های فنی رفتم و حالا بعد از سالها می بینم که شاید اگر به سمت دیگه ای رفته بودم اتفاق دیگه ای افتاده بود .
اما از دست این موج ...
کلا موج چیز خوبی نیست . آدم رو یاد پوپولیست بودن و این حرفها می اندازه .
و اما بعدتر ...
۱- البته اینها همه برنامه های ماست و تدبیر حضرت حق قطعا برای ما بهترینه . انشا الله همه اونهایی که این روزها انتخاب رشته کرده اند بتونند هم به رشته مورد علاقه شون برسند و هم قدمهای بزرگی برای این مرز و بوم بردارند .
انشا الله
۲- البته همه رفتارهایی که ما در زنگی انجام می دیم به طور قطع به خودمون مربوطه و نه به هیچ کس دیگه . این خاطره کوتاه یه یک مشکل عمومی در اون زمان مربوط می شه و نه به یک مشکل شخصی .
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 ساعت 3:18 توسط یک پدر
|