تبليغاتX
داستانهای کلبه کوچک ما


داستانهای کلبه کوچک ما











سلام

امروز عصر به همراه خانواده دسته جمعی رفتیم زیارت اهل قبور . پدر بزرگ و مادر بزرگ بنده تو قبرستان امام زاده طاهر (ع) کرج دفن شدند . شاید بعضی ها بدونن که این اما زاده الان تقیربا یه گورستان هنری شده . چند تن از شعرا و آهنگ سازان و خوانندگان و نویسندگان اینجا دفن هستند.

برای همین هم آدمهای عجیب و غریب اونجا زیاد پیدا می شه . حالا روایت این آدمها بماند برای بعد .

امروز بعد از زیارت شهدا و  اهل قبور رفتیم داخل امامزاده که مفصل زیارت کنیم که به جهت اسما خانوم سلب توفیق شد . اما ۲ نکته خیلی جالب توجهم رو جلب کرد .

اول اینکه وقتی به  رفتار عده ای که به شبستان اصلی و حرم امامزاده وارد می شدند توجه می کردم  نکات عجیبی برام داشت . آداب زیارت عده ای خیلی عجیب بود که خب انشا الله بی ادبی و بی حرمتی به صاحب اون مقام شریف نباشه ( هرچند که فکر می کنم اگر کسی با بستگان بنده اینطور احوالپرسی کنه - حتی بستگان دور - حسابی عصبانی می شم )

دوم اینکه عده ای با ورود به اماکن متبرکه - مثل همین امامزاده - و زیارت اونجا فکر می کنند که ادای تکلیف کردند و مثلا این ارتباط چند لحظه ای با امامزاده جای نماز و  روزه و خیلی چیزهای دیگه رو می گیره . با این دسته از آدمها به صورت تجربی برخورد داشتم . امیدوارم که دینداری ما معمولی  و از سر تکلیف نشه .

انشا الله ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388 ساعت 21:29  توسط یک پدر   |