تبليغاتX
داستانهای کلبه کوچک ما


داستانهای کلبه کوچک ما











سلام

امروز روز قدس بود و خوب ما چون مهمون داشتیم نتونستیم بریم .

برای افطار مهمون داشتیم .

از بابت مهمون کلی خوشحال بودیم اما از بابت نرفتن هیچ جوری نشد که ناراحتیمون رو مخفی کنیم ...

حیف شد .

به قول اسما اصل نیته که خدائیش نیت ما تا سحر بر رفتن بود و تازه اون موقع مهمونا خودشون رو دعوت کردن ...

خیره ....

خداوند اینچنین فرزندان مبارزی به ما عطا نماید ...

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386 ساعت 0:1  توسط یک پدر   |