تبليغاتX
داستانهای کلبه کوچک ما


داستانهای کلبه کوچک ما











سلام

خب ایام انتخابات به سر رسید . چند وقتی که می خواستم در خصوص انتخابات چیزی بنویسم که فرصت نمی شد . حالا فرصتی دست داد تا چند نکته کوتاه بنویسم .

    حوزه ای که امسال ما رفته بودیم ( ما منظور بنده و همسر گرامی است ) تو یه منطقه نسبتا محروم بود و مردم هم انصافا از ساعت ۷ صبح صف کشیده بودند برای رای دادن . فکر می کنم جالبترین اتفاق همون اول صبح اتفاق افتاد . درب رو که باز کردیم ملت صلوات فرستادند و اومدن داخل . جلوتر از همه یه پیرزن و پیرمرد بودند که با سرعت و عصا زنان می یومدن داخل . پیرمرد رفت به سمت صندوق آقایون و پیرزن هم رفت به سمت صندوق خانومها . داشتم تو رفتارشون ریز می شدم ببنیم چه کار می کنند . متوجه شدم که یه جورایی مسابقه دارند که زودتر رای بدن و جالب این بود که هر دو بی سواد بودند و هیچ کس رو هم نیورده بودند . بعد کاشف به عمل اومد که هر دو نفر از معتمدین محل هستند و خب همه مسجد اونها را می شناختن . اما به جهت اینکه کسی نمی تونست برای اونها رای بنویسه بنده دائم می رفتم و می گفتم مادر یه نفر رو از بیرون بیارین براتون بنویسند و همینطور به اون پیرمرد هم همین رو می گفتم . اما اینها می ترسیدن هر کدوم از مسجد بره بیرون اون یکی اول رای رو بده و برای همین بیرون  نمی رفتن . هیچ آدم آشنایی هم داخل نمی یومد و اینها هم انگار به غریبه ها اصلا اعتماد نداشتند . دیدم خسته شدن ، رفتم جلو و گفتم بفرمائید رو این صندلی ها بشینید تا خسته نشید . هر دو با فاصله و با اخم به هم نشستن . پیرمرد که آذری زبان و شیرین بود بنده رو کشید کنار و شروع کرد به لابی کردن که پدر جان از قیافت که معلومه می خوای به احمدی پور رای بدی بیا رای من رو هم بنویس. من هم که خنده ام گرفته بود ، خودم رو به زور نگه داشته بودم بهش گفتم پدر جان ما احمدی پور نداریم . احمدی نژاد داریم . بنده هم شرعا نمی تونم برای شما رای بنویسم . کلی تیکه بارمون کرد و بیخیال شد . این دفعه نوبت پیرزن بود . شروع کرد به تعریف از بسیجی ها و خسته نباشید و این که شما آمریکا رو داغون کردین و شما دیگه کی هستین .آمریکا عمرا بتونه بیاد ایران . ما تا جوننهای بسیجی داریم هیچ کاری نمی تونن بکنن . این دفعه بیشترخندم گرفت . این مادر پیرمون روشش خیلی زنانه و جالب بود . بنده هم رفتم جلو و گفتم مادر با همه اینها بنده نمی تونم برای شما رای بنویسم . شما یه لحظه برید بیرون مسجد و یه معتمد بیارین یا همینجا بنشینید و کسی که آشناست بدین براتون رای بنویسن . این دفعه هم همراه با کمی غرولند و ناراحتی گذشت .

شاید باور نکنید اونها تا حدود ۹.۳۰ تو حوزه بودن و حتی با وجود کلی آشنا قبول نمی کردن که بدن رای رو کسی بنویسه تا آخر با پا درمیونی مسجدی ها و اومدن نوه طرف رایها نوشته شد و سعی شد در یک لحظه به صندوق انداخته بشه تا حقی در اولیت رای دادن زودتر به احمدی پور ضایع نشه .

نکته جالب دیگه این بود که نماینده فرمانداری طرفدار موسوی بود و نمی دونم چرا فکر می کرد بنده حتما سخنگوی آقای احمدی نژادم ( لازمه عرض کنم بنده تنها بعد از پایان رای گیری مواضع خودم رو صریح اعلام کردم . هرچند قیافه ما زیادی احمدی می زد ) دائم از تورم و لمس اون توسط مردم می گفت . بنده هم فقط لبخند می زدم . تو همین حین اتفاق جالبی افتاد . یه مادر با دو عدد دختر وارد حوزه شدن . دخترها هنوز تو سن رای دادن نبودن . شاید حدودا ۱۶ ساله بودن و دست بندهای سبز تابلویی  داشتند . رفتم جلو و مودبانه متذکر شدم که برای اینکه حقی از کاندیدای ضایع نشه ، حداقل تو شعبه دستبندها رو باز کنید . بازم این قیافه تابلو ما کار دستمون داد و یکی از خواهر ها گفت من که می دونم آخرش هم همین شماها احمدی نژاد رو رئیس جمهور می کنید . چیزی نگفتم . اما گویا این دو تا دختر بدشون نمی یومد کمی با ما کل کل کنند . موقع انداختم رای مادرشون تو صندوق نزدیک اومدن و به من گفتن خدائیش اگر تقلب نشه میر حسین رای میاره . لبخند زدم و گفتم ما مراقبیم انشا الله تقلب نمی شه . که یه دفعه در کمال پر روئی گفت چون شما مواظبین می ترسم تقلب بشه . جالب اینجا بود که مادرشون به احمدی نژاد رای داد .

وقتی رفتن به همون دوستمون که نماینده فرماندار بود عرض کردم می دونی گرونی مهم نیست . این مردم پای خیلی چیزها ایستادن باز هم هستند اما اینکه یه نسل رو بی اعتماد کنیم به انقلاب خیلی مسئولیت داره . بعد گفتم : کی به این نوجونها گفته اگر موسوی رای  نیاره تقلب می شه ؟؟!!

از اون روز حالا دقیقا یک هفته می گذره و دارم اون چیزی که اون روز اون نوجوونها می گفت رو از زبون خیلی ها می شنوم . خیلی ها که خودش رو تنها نماینده قانون ، اخلاق ، ایمان ، تقوی ، ناموس پرستی و خیلی چیزهای دیگه می دونن . پس این پروسه ای بود با یه عقبه عمیق . پروسه ناجوانمردانه یا ما رای  می یاریم یا تقلب شده ...

و اما بعد

۱ - دوستان یادمون باشه حالا که دکتر رای اورده در وهله اول حفظ آرامش و عدم ایحاد تنش به فرموده رهبرمون در اولیته .

۲ - یادمون باشه هنوز خیلی راه مونده . توکل و و دعا در ادامه مسیر فراموش نشه و خدائی نکرده غرور ما رو احاطه نکنه .

۳ - و اما همه آنهایی که این روزها از آن درشتها تا آن ریز ها - که همه راانصافا ریز می بینیم - یادشان باشد که آن نامه نگاری ها و بعدتر بی توجهی به فرمایشات رهبر عزیزمان را به همین راحتی گذشت نمی کنیم .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ساعت 7:12  توسط یک پدر   |